تاریخچه قصهگویی؛ از نقاشیهای غار تا داستانهای دیجیتال
قصهگویی یعنی هنر گفتن یا نوشتن داستان و روایت. معمولاً داستانها را برای سرگرمی، انتقال اطلاعات یا آموزش تعریف میکنند. به طور کلی، قصهگویی بخشی جداییناپذیر از تجربهی انسانی است. اگرچه اثبات دقیق آن شاید غیرممکن باشد، اما گفته میشود داستانگویی نهچندان دیر بعد از شکلگیری خود زبان به وجود آمده است.
در واقع، آنچه مسلم است اینکه همهی فرهنگها همیشه داستان تعریف کردهاند. بخشی از قدیمیترین شواهد داستانگویی را میتوان در نقاشیهای غار لاسکو و شوه در فرانسه دید. این نقاشیها که قدمتشان به سی هزار سال پیش میرسد، تصاویری از حیوانات، انسانها و اشیای دیگر را نشان میدهند. به عبارت دیگر، برخی از آنها بهنظر روایتی تصویری دارند و حتی این احتمال وجود دارد که صحنههای نقاشیشده روی دیوار غارها، همراه با نوعی داستانگویی شفاهی بوده باشند.
—
🔹️کهنترین شکل داستانگویی؛قصهگویی شفاهی
قصهگویی شفاهی یعنی روایت داستان از طریق صدا و حرکات بدن. این سنت هم مانند خود داستانگویی، بسیار کهن است و در همهی فرهنگها دیده میشود. برای مثال، سنت شفاهی میتواند شکلهای گوناگونی داشته باشد؛ از شعرهای حماسی و آواز و ترانه گرفته تا اسطورهها، افسانهها، حکایتهای اخلاقی، آیینهای مذهبی، دعاها، ضربالمثلها و حتی دستورالعملهای زندگی روزمره.
به علاوه، اشعار حماسی مانند «ایلیاد» یونانی و «حماسهی گیلگمش» سومری، ابتدا سینهبهسینه نقل میشدند و تازه بعدها به نوشته درآمدند. همچنین، ازوپ که اگر واقعاً وجود داشته باشد، احتمالاً در حدود قرن ششم پیش از میلاد میزیسته، بهاحتمال زیاد یک قصهگو بوده است. نویسندگان یونانی بعدی از او و حکایتهای حیوانیاش یاد کردهاند، اما این داستانها در اصل از دل سنت شفاهی بیرون آمده بودند.
از سوی دیگر، اقوام دیگری مانند سرخپوستان چوکتاو نیز حکایتهای حیوانی داشتند که نسلبهنسل و بهصورت شفاهی منتقل میشد. این حکایتها، مانند حکایتهای ازوپ، برای آموزش درسهای زندگی به کار میرفتند. مردم چوکتاو همچنین داستانهای آیینی خود مانند روایتهای آفرینش را از طریق سنت شفاهی نقل میکردند.
امروز البته داستانها میتوانند به شکل شفاهی، متن چاپی یا دستنویس، و همچنین صدا و تصویر ضبطشده روایت شوند. با این حال، فارغ از رسانه، همهی ما همیشه مخاطب داستان بودهایم و هستیم.
—
🔹️چرا انسان شیفتهی داستان است؟
اولین دلیل این است که داستان به ما حس کنترل میدهد؛ یعنی کمک میکند در میان اتفاقاتی که برایمان افتاده، نظمی پیدا کنیم و دنیای بهظاهر بیقاعده را معنا کنیم.
دوم، داستان به ما اجازه میدهد ببینیم دیگران چگونه فکر و احساس میکنند؛ به بیان دیگر، به ما کمک میکند با اطرافیانمان همدلی کنیم. به طوری که، حتی برخی پژوهشها نشان میدهند هرچه داستان جذابتر باشد، آدمها در زندگی واقعی همدلتر میشوند.
سوم، داستان به ما کمک میکند اطلاعات را بهشکلی بهیادماندنی به اشتراک بگذاریم؛ همین موضوع شاید به نیاکان ما کمک کرده تا بهتر با هم همکاری کنند و زنده بمانند. در واقع، وقتی بهجای بیان خشک واقعیتها، داستانی تعریف میکنیم، جزئیات آن را بسیار بهتر به خاطر میسپاریم.
در نهایت، فارغ از دلیلش، داستان همهجا هست. بخش بزرگی از زندگی ما صرف تعریفکردن داستانهایی میشود دربارهی اینکه چه کردیم، کجا رفتیم و با چه کسانی وقت گذراندیم. ما از دیرباز تا امروز داستان گفتهایم و بهاحتمال زیاد تا پایان عمر هم به این کار ادامه خواهیم داد.
—
🔹️جمعبندی؛ قصهگویی، میراث مشترک بشریت
به طور خلاصه، قصهگویی یکی از کهنترین و پایدارترین فعالیتهای انسانی است. اگرچه ابزارها و رسانههای آن در طول تاریخ تغییر کردهاند، اما نیاز انسان به داستان، هرگز کهنه نمیشود. به همین دلیل، قصهگویی نه فقط یک هنر، بلکه بخشی از هویت ماست.
—
سوالات متداول❓️
قصهگویی شفاهی چیست؟
قصهگویی شفاهی یعنی روایت داستان از طریق صدا، حرکات بدن و بیان احساسی، که در همه فرهنگها وجود داشته است.
چرا انسان به داستان نیاز دارد؟
داستان به ما حس کنترل، همدلی و درک بهتر از جهان میدهد و به ما کمک میکند اطلاعات را بهشکلی بهیادماندنی به اشتراک بگذاریم.
یا قصهگویی هنوز هم اهمیت دارد؟
بله، قصهگویی امروزه به شکلهای مدرن مانند فیلم، پادکست، کتاب صوتی و شبکههای اجتماعی همچنان نقشی کلیدی در زندگی ما دارد.
شما چه نقشی برای قصهگویی در زندگی خود قائل هستید؟ آیا هنوز هم برای کودکانتان قصه میگویید؟ تجربه خود را در کامنتها با ما به اشتراک بگذارید.👇